ازپس شیشه ی عینک استاد
سرزنش وار به من مینگرد
باز در چهره من می خواند
که چه ها در دل من میگذرد
مبصر امروز چو اسمم را خواند
بی خبر داد کشیدم غایب
رفقایم همگی خندیدند
که جنون گشته به طفلک غالب
من به یاد تو و آن روز بهار
که ترا دیدم در جامه زرد
تو سخن گفتی اما نه زعشق
من سخن گفتم اما نه ز درد
من به یاد تو و آن خاطره ها
یاد آن دوره که بگذشت چو باد
که در این وقت به من می نگرد
از پس شیشه عینک استاد
سرزنش وار همی می گوید
بچه ها عشق گناه است
.......................... گناه
خارهم كمترازگل نبودبساگل تربود
قرن ماشاعراگرداشت كه كبوترباكبوتر
بازبابازنبودشعارپرواز
واي برمادرچنين قرني كه دانش حاكم است
عشق راازصحنه دورانداختن ديوانگي است،
درماندگي است،
شرمندگي است
قرن قرن آتش نيست
قرن يك هواي تازه است
فكرهاراشستشوي لازم است
گمشدي گردرميان خويشتن
جستجوي لازم است
نازنین هاازسياهي تاسفيدي راسفربايدكرد.....
به خواب مي ماند.
پرنده درقفس خويش
خواب مي بيند
پرنده درقفس خويش
به رنگ وروغن تصويرباغ مي نگرد.
پرنده مي داند
كه بادبي نفس است
وباغ تصويري است
پرنده درقفس خويش
خواب مي بيند.

به درون آمدم وپنجره هارابستم
بادباشاخه درآويخته بود.
من ،دراين خانه ي تنها،تنها.
غم عالم به دلم ريخته بود
ناگهان حس كردم :
كه كسي،
آنجا،بيرون درباغ،
درپس پنجره ام ،
مي گريد...
صحبگاهان ،
شبنم
مي چكيدازگل سيب
|
لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد، می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل "یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد.كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا كند. روزی دریك مراسم همسرایی, تصویر كامل مسیح را در چهرة یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم! "می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگیرند." |
فريب،واژه اي آشناست،ازساليان دورهمراه من است ودروغ آغاز هرقصه ي خواب...
اي تمام پوچيها،اي نفسهاي آلوده،اي همه تفريهاي ناسالم،اي هرزه ها،دل من سخت شكست،دل من سخت شكست وافسوس كه هنوزبيگانه پرستم.دل من سخت شكست وبراين بي رنگ مهتاب صبور، غبطه مي خورم ،اي ستاره هاي ساده مسكوت،اي بي دردهاي بالغ مغرور،من دردمي كشم ،به اندازه ي قطره قطره ي باران اشك مي ريزم وسينه ام معبدمهربان غم هاشده است،كاش مي دانستيداينجا عاشقي يك بازي است،معصوميت مرده است،معصيت پاگرفته است،دل من معبربي عبورخالي است واينك منگ ومبهوت پيراهن بي نقش سياهش رابه تن خواهدكردتابراي هميشه به حال خويش به سوگ بيشيندوكسي نمي داندچه معراجي داردوبه سوي نيستي دل بيچاره ام وچه آسان برمزارپوچي خويش مي گريد.
قبله اي به رنگ ظلمت وسجاده اي شب گون،رودجاري اشكهايم رابه مسيري نافرجام هدايت مي كند.
قبله اي به رنگ شب،نورچشمانم رابه سياهي برده است،سوي نگاهم به تاريكي نشسته است ودلم قبله اي گم كرده اي تنهاست.
گل ارکیده پیام آور عشق، زیبایی و خرد ورزی در جهان است. در چین این گل نشانگر خلوص و بی گناهی کودکان می باشد. ارکیده صورتی بیانگر عشق پاک است.
